تاریخ: 1394/03/13
انتشار : 1394/03/13


هـیــچ میـدآنــی نگــآه هآی دیـگــرآن بـه
"مـآ "ی چــآدری مـوشــکــآفآنه تر است تآ نگــآهـشــآن به دیگــری...؟
و انتـظـآرآتشآن نـیــز هــم متفـآوت تر است
از "مـآ"ی چــآدری تآ اوی غــیر...
"مـآ"ی چــآدری ، حــوآسـت جـمع بآشـد
کــه هــر کــوتـآهـی از سـمت مـآ ، نسـبت دآده مـی شــود
به دیـن از طـرف دیگــرآن...

.:: مواظـب رسـالتـمـآن بآشـیم ::.






http://www.cloob.com/c/hejab_efaf/118674448



نظرات:
بازدید ها:
ادامه مطلب
تاریخ: 1394/03/13
انتشار : 1394/03/13





طعمه چشم های ناپاک شده ای !!!

چشـم ها هـمه نـاپـاک …!
امـا ◄تــــو► چـرا با بـی حجـابی ، طعـمه شـان میـشوی …
گـفت: پسـرها چقـدر چشـم نـاپـاک شـده انـد …
یک بـار پشـت سـرش راه افتـادم …
در کوچـه اول ، پسـر جـوانی ایسـتاده بود !
تا نگـاهش به او و مانتـوی تنـگش افتـاد
نیشـخندی زد و به سـر تا پـای انـدام دخـتر خیـره شـد …
همـان پسـر ، وقـتی مـن از جلـویش عبـور کـردم … 
سـرش را پایـین انداخت و سرگـرم گوشی مـوبایلـش شـد !
 







http://www.hammihan.com/post/5832568



نظرات:
بازدید ها:
ادامه مطلب
تاریخ: 1394/03/13
انتشار : 1394/03/13








http://wisgoon.com/pin/6269394/



نظرات:
بازدید ها:
ادامه مطلب
تاریخ: 1394/03/13
انتشار : 1394/03/13







http://www.cloob.com/



نظرات:
بازدید ها:
ادامه مطلب
تاریخ: 1394/03/13
انتشار : 1394/03/13




خانم ...
لازم نیست از مغازه دار کلی تشکر کنی!

آقا ...
مشتری شما با شما محرم نیست که بهش رنگ لباس پیشنهاد میدی و میگی این رنگ بهت میاد!

خانم ...
لازم نیست با فروشنده نیم ساعت چونه بزنی، یا اگه جنس گرونه .. شروع کنی به نالیدن از گرونی !
نه خدا راضی هست که شما به خاطر ارزونتر خریدن با مرد نامحرم چونه بزنی که گاهی به شوخی کردن هم می کشه! نه همسرت راضی هست با این کار تخفیف بگیری ...

*آقای فروشنده ... *
شما هم جنس رو به هر قیمتی میخوای بدی ... زود قیمت نهایی رو بگو و منتظر نباش بهت التماس کنن و قربون صدقه ت برن.

خانم ...
کسی که شما باید همه طنازی هات رو براش نگه داری، شوهرته ... حواست باشه.

آقای فروشنده ...
تو مغازه ت که هستی، حواست پیش زن و بچه ی خودت باشه.

خانمها ...
آقایون ...

آرامش خونوده هاتون در گرو رفتارهای شماست ...
شوخی و بگو و بخند با نامحرم روی روح شما اثر می گذاره و این اثر به خونه هاتون منتقل میشه، در رفتارتون با همسرتون نمود پیدا می کنه و باعث سرد شدن محیط خونه تون میشه








http://www.cloob.com/


نظرات:
بازدید ها:
ادامه مطلب
تاریخ: 1394/02/03
انتشار : 1394/02/03
می توانستی..
آفرین به تو ای دختر
آفرین بر توکه چشمان زیبایی داری ولی آنهارا به روی زمین می اندازی تا با نامحرمی چشم در چشم نشوی..
آنقدر چشمانت زمین را نگاه می کنید که دل زمین را به لرزه در می آوری،
با اینکه اندامت زیباست ولی آن را از چشم حوس بازان می پوشانی
می توانستی آنها را مثل خیلی ها در معرض دید تماشاچیان بگذاری
چهره ات تا به حال هیج قلم موئی به خود ندیده است! می توانستی مثل خیلی ها آن را هفت دست قلم آرایش کنی مثل تابلوی نقاشی!می توانستی دلبری کنی ولی دلبری خدارو کردی!می توانستی پیاده روهای شهر را از صبح تا شب متر کنی و محبت گدایی کنی!ولی تو محبت را جایی دیگر دیدی!می توانستی خراب باشی ولی از سالم هم سالم تری!می توانستی کافی شابها ،پارکها،سینماهارا با پسران بچرخی ولی باخود وخدای خود چرخیدی
می توانستی شرمنده شهدا باشی ولی الان افتخاری ....
بگذار بگویم همه بهت می گویند خشکه مقدس و یا امل ویا هرچی دختر عشقیه زیره چادر مشکیه!!!!!
بگذار بگویند هیچ عیبی ندارد....ولی این رابدان از کسانی که دم از مردی میزنن مرد تری....



نظرات:
بازدید ها:
ادامه مطلب
تاریخ: 1394/02/01
انتشار : 1394/02/01










http://www.cloob.com/



نظرات:
بازدید ها:
ادامه مطلب
تاریخ: 1394/01/30
انتشار : 1394/01/30




نزديک،اما دور از دسترس ...

بی عشوه ولی دلربا ...

اوست معلم وقار در قله ی بی نيازی ...

هر خارو خسی عاشقش نمی شود و زيباييش را هر دلی لمس نميکند ...

او پيش از انتخاب شدن انتخاب ميکند و پيش از معشوق شدن عاشق ميشود ...

با زيرکی گوی عقل را از کنار ديو هوس می ربايد ...

او همان دختر عفيف و در پس پرده ی حجاب است..!



نظرات:
بازدید ها:
ادامه مطلب
تاریخ: 1394/01/28
انتشار : 1394/01/28



نظرات:
بازدید ها:
ادامه مطلب
تاریخ: 1394/01/28
انتشار : 1394/01/28




بانـوی سرزمین من!

بـ‌ه خاطر بسپار

صدایت “دلنشین” است

قشنگ نیست بر هر دلـﮯ نشستن (۱)

بــرادر دینـﮯ من!

فراموش نکن

بعضـﮯ کارها “واجب” نیست

مثل سلام کردن (۲)

۱.فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلا مَعْرُوفًا :

پس به گونه ای هوس انگیز سخن نگویید که بیمار دلان در شما طمع کنند،

و سخن شایسته بگویید.{احزاب/ ۳۳-۳۲}


۲.امام صادق(ع) فرمود:«رسول خدا بر زنان سلام می کرد و آنان نیز پاسخ می دادند

و امیرالمؤمنین نیز بر زنان سلام می کرد و سلام کردن به زنان جوان را نمی پسندید

و می فرمود: می ترسم از صدای او خوشم آید که در این صورت گناهی که نصیبم می شود،

بیش از پاداشی باشد که از سلام کردن نصیبم می گردد.»

{وسائل الشیعه ، ج ۲۰،ص۲۳۴،ح۳}







http://www.cloob.com/



نظرات:
بازدید ها:
ادامه مطلب
تاریخ: 1394/01/28
انتشار : 1394/01/28


ﺷﻤﺎ ﺧﺎﻧﻢ ﺧﻮﺵ ﺗﯿﭙﯽﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﺘﺮﻭ ﻣﻨﻮ ﭼﭗ ﭼﭗ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﯽ!ﺑﺒﯿﻦ ﻋﺰﯾﺰﻡ ...

ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻦ ﻣﻦ ﮐﻪ ﭼﺎﺩﺭ ﺳﺮَﻣﻪ ﻋﻘﻠﻢ ﻧﻤﯿﺮﺳﻪ ﮐﻪ ﺁﺩﻡ ﺑﺎ ﻣﺎﻧﺘﻮ ﺭﺍﺣﺖ ﺗﺮ ﻭ ﺁﺯﺍﺩ ﺗﺮِ!

ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻦ ﺯﯾﺮ ﭼﺎﺩﺭﻡ ﮐﻮﻟﺮ ﮔﺎﺯﯼ ﺭﻭﺷﻦ ِﻭ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﮔﺮﻣﺎ ﻋﯿﻦ ﺧﯿﺎﻟﻤﻢ ﻧﯿﺴﺖ !

ﺧﯿﻠﯽ ﻫﻢ ﮔﺮﻣﻪ! ﺍﺻﻦ ﺩﺍﻏﻪ ! ﻻﮎ ِﻗﺮﻣﺰ ﻧﻤﯿﺰﻧﻢ ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻨﯽ ﺳﺮ ﺩﺭ ﻧﻤﯿﺎﺭﻡ ﻻﮎ
ﭼﯽ ﭼﯿﻪ ﻫﺎ!


ﺑﯿﺎ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺑﺒﯿﻦ ﻫﺮ ﺭﻧﮕﯽ ﻻﮎ ﺑﺨﻮﺍﯼ ﺩﺍﺭﻡ ! ﺧﻮﺑﻢ، ﺑﻠﺪﻡ ﺑﺰﻧﻢ

ﭼﺎﺩﺭ ﺳﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺨﺘﻪ، ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻨﯽ ﭼﺎﺩﺭ ﺳﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﭼﻮﻥ

ﻣﺎﻧﺘﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺯﯾﺮ ﭼﺎﺩﺭ ﺗَﻨَﻤﻪ ﺯﺷﺘﻪ، ﻧﭻ! ﮐﻠﯽ ﻫﻢ ﭘﻮﻝ ﻣﺎﻧﺘﻮﻣﻮ ﺩﺍﺩﻡ! ﺍﻣﺎ ﺗﻮ

ﻧﻤﯿﺑﯿﻨﯿﺶ
ﺣﺎﻻ ﻣﺎﻧﺘﻮ ﻫﯿﭽﯽ..ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﭼﺎﺩﺭ ﻣﺸﮑﯽ ﭼﻘﺪﺭ ﮔﺮﻭﻥ ﺷﺪﻩ؟؟ !!


ﺑﺨﻮﺍﯼ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﺘﺎﺏ ﮐﻨﯽ ﺳﺮ ﻧﮑﺮﺩﻧﺶ ﺑﻪ ﺻﺮﻓﻪ ﺗﺮﻩ.

ﺍﮔﻪ ﺷﻤﺎ ﺷﺎﻝ ﻣﯿﺨﺮﯼ ۵ ﺗﻮﻣﻦ٬ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺷﺎﻝ ﺑﺨﺮﻡn ﺗﻮﻣﻦ ﮐﻪ ﺯﯾﺮ ﭼﺎﺩﺭ ﻭ
ﺣﺮﺍﺭﺕ ﺗﺎﺑﺴﺘﻮﻥ ﭼﺮﻭﮎ ﻧﺸﻪ!

ﮐﻪ ﺑﺎﻓﺘﺶ ﺟﻮﺭﯼ ﺑﺎﺷﻪ ﮐﻪ ﻟﺒﻪ ﺍﺵ ﺩﺭﺳﺖ ﻭﺍﯾﺴﻪ.

ﺑﺒﯿﻦ ﻣﻨﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭﺳﺮﯼ ﻭ ﮐﯿﻒ ﻭ ﮐﻔﺶ ﻗﺮﻣﺰﻡُ ﺑﺎ ﻣﺎﻧﺘﻮ ﻭ

ﺷﻠﻮﺍﺭ ﺳﻔﯿﺪ ﺳﺖ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺑﺎ ﻏﺭﻭﺭِ ﺗﻤﺎﻡ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﻗﺪﻡ ﺑﺮﺩﺍﺭﻡﻭ ...

ﺍﻣﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰﺍ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯿﺸﻪ ﻣﻦ ﺭﻭﯼ ﺩﻟﻢ ﭘﺎ ﺑﺬﺍﺭﻡ ﻭ ﯾﻪ " ﺧﺎﻧﻢ ﭼﺎﺩﺭﯼ" ﺑﺎﺷﻢ ...

ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰﺍ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯿﺸﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﭼﺎﺩﺭﻡ ﺑﺎﺷﻢ

ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻫﻤﻪ ﺳﺨﺘﯿﻬﺎﺵ ﺣﺲ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﻧﻮﺷﺘﺸﻮﻥ
ﺑﺎﯾﺪ ﺣﺴﺸﻮﻥ ﮐﺮﺩ

ﻓﻘﻂ ﺣﺲ ...
 




نظرات:
بازدید ها:
ادامه مطلب
تاریخ: 1394/01/28
انتشار : 1394/01/28



... به دنبال چادرم می گردم! این اتاق به اون اتاق؛ توی کمد، روی تخت....

دوستم بهم گفت : دنبال چی می گردی؟ چادرت؟! کجا می خواهی بری؟

گفتم :سر خیابان تا جزوه ات را واسه خودم فتوکپی بزنم.

گفت: خب چند قدم که بیشتر نیست زود می آیی. چادر نمیخواهد !

(و خنده ای از شیطنت بر لبهایش نقش بست )

به یاد پوشش خودش افتادم ... گفتم: ( مثل همان دلیل خودت )

چطور تو برای رفتنِ همین مسیر خودت رو آرایش می کنی!!؟ چه فرقی دارد،

اونم که چند قدم بیشتر نیست؟


گفت: ( با یک گل که بهار نمی شود) آیا با این رفتار ما (محجبه بودن)

واقعاً جامعه از فساد ایمن می شود؟ به نظرم وقتی این همه بی حجاب تر

از من و تو هستن،حجاب داشتن من یا تو چه فایده ای دارد؟ اگر قرار است کسی از

بی حجابی من منحرف شود و به دامن گناه بیفتد، به فرض که من رعایت کنم،

آنقدر بی حجاب هست که باز هم دیگران را به گناه بیندازند! پس چه فرقی می کند

من با حجاب باشم یا بی حجاب؟ اگر من مثل تو با حجاب شوم یا تو مثل من شوی فرقی

برای جامعه ای با این جمعیت و این بزرگی ندارد.


یک داستان جالب بخاطرم آمد، برایش تعریف کردم:

گنجشکی باعجله و تمام توان به آتش نزدیک میشد و برمیگشت!

پرسیدند: چه میکنی؟

گفت:در این نزدیکی چشمه آبی هست ... نوک خود را پر از آب میکنم

وآن را روی آتش میریزم.
گفتند: حجم آتش در مقایسه با آبی که تو

می آوری بسیار زیاد است!!و این آب فایده ای ندارد.


گفت: شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که از من پرسیده شود:

زمانی که دوستت در آتش میسوخت تو چه کردی؟

پاسخ میدهم : هر آنچه از من بر می آمد ...انجام دادم ...

و این پاسخی است که در روز قیامت به خداوند خواهم داد... دیگر قانع شد و با هم به

دنبال چادرم گشتیم .










http://www.cloob.com/c/kami_motafavet_tar/117636931



نظرات:
بازدید ها:
ادامه مطلب
تاریخ: 1394/01/28
انتشار : 1394/01/28



نظرات:
بازدید ها:
ادامه مطلب
تاریخ: 1394/01/28
انتشار : 1394/01/28



تقدیم به چادرم...

.
.
با من بمــــان
و دخترانگی ام را تاج سر باش …
این همه عــــــــــزت و شخصیت را تو به من داده ای …
بر سرم باش و عزیزم کن پیش خدا …

در جایـــــــــــی خوانــــــدم ؛پرچم حسیــــــــــن(ع)

به دست عباس(ع) است و بر سر زینب(س) …!

اینجاست که کشف حجاب ،… استراتژی دشمن می شود









http://www.cloob.com/c/dokhtaranekhoshtip/




نظرات:
بازدید ها:
ادامه مطلب
تاریخ: 1394/01/27
انتشار : 1394/01/27


تو نمازخونه دانشگاه داشتم سجاده آماده می‌کردم برای نماز، همین که چادر مشکی را از سر برداشتم تا چادر نماز بر سر کنم گفت: این همه خودت را بقچه پیچ می‌کنی که چی؟
برگشتم به سمت صدا، دختری را دیدم که در گوشه ی نمازخانه نشسته بود.

پرسیدم: با منی؟
گفت: بله با توام و همه‌ی بیچاره‌های مثل تو که گیر کرده‌اید توی افکار عهد عتیق! اذیت نمی‌شوی با این پارچه‌ی دراز دور و برت؟ خسته نمی‌شوی از رنگ همیشه سیاهش؟

تا آمدم حرف بزنم گفت: نگاه کن ببین چقدر زشت می شوی، چرا مثل عزادارها سیاه می‌پوشی؟ و بعد فقط بلدید گیر بدهید به امثال من.

خندیدم و گفتم: چقدر دلت ﭘُر بود دوست من! هنوز اگر حرف دیگری مانده بگو.
خنده ام را که دید گفت: نه! حرف زدن با شماها فایده ندارد.

گفتم: شاید حق با تو باشد عزیزم. پرسیدم ازدواج کردی؟ گفت: بله.
گفتم: من چادر را دوست دارم. چادر؛ مهربانیست.

با سرزنش نگاهم کرد که یعنی تو هم مثل بقیه ای…

گفتم؛ چادر سر می‌کنم، به هزار و یک دلیل. یکی از دلایل چادر سر کردنم حفظ زندگی توست.
با تعجب به چهره ام نگاه کرد.

پرسیدم با همسرت کجا آشنا شدی؟
گفت: فلان جا همدیگر را دیدیم، ایشان پیشنهاد ازدواج داد، من هم قبول کردم.

گفتم خوب؛ خدا قبل از دستور دادن به من که خودم را بپوشانم به مردها می‌گوید؛ غض بصر داشته باشید یعنی مراقب نگاهتان باشید. تکلیف من یک چیز است و تکلیف مردان یک چیز دیگر. این تکالیف مکمل هم‌اند، یعنی اگر مردی غض بصر نداشت و زل زد به من، پوشش من باید مانع و حافظ او باشد و من اگر حجاب درست و حسابی نداشتم، غض بصر مرد و کنترل نگاهش باید مانع و حافظ من باشد.

همسر تو، تو را “دید”، کشش ایجاد شد و انتخابت کرد. کجا نوشته شده است که همسرت نمی‌تواند از تماشای زنانی غیر از تو لذت ببرد، وقتی مبنای انتخاب برای او نگاه است؟

گفت: خوب… ما به هم تعهد دادیم.

گفتم: غریزه، منطق نمی‌شناسند، تعهد نمی‌شناسد. چه زندگی ها که به چشم خودم دیدم چطور با یک نگاه آلوده به باد فنا رفت.

من چادر سر می‌کنم، تا اگر روزی همسر تو به تکلیفش عمل نکرد و نگاهش را کنترل نکرد، زندگی تو به هم نریزد، همسرت نسبت به تو دلسرد نشود، محبت و توجه‌اش نسبت به تو که محرمش هستی کم نشود. من به خودم سخت می گیرم و در گرمای تابستان زیر چادری که بیشتر شبیه کوره است از گرما هلاک می‌شوم، زمستان‌ها زیر برف و باد و باران برای کنترل کردن و جمع و جور کردنش کلافه می‌شوم، بخاطر حفظ خانه و خانواده‌ی تو.

من هم مثل تو زن هستم. تمایل به تحسین زیبایی‌هایم دارم. من هم دوست دارم تابستان‌ها کمتر عرق بریزم، زمستان‌ها راحت‌تر توی کوچه و خیابان قدم بزنم. من روی تمام این علاقه‌ها خط قرمز کشیدم، تا به اندازه‌ی سهم خودم حافظ گرمای زندگی تو باشم.

سکوت کرده بود.

گفتم؛ راستی… هر کسی در کنار تکالیفش، حقوقی هم دارد. حق من این نیست که زنان جامعه‌ام با موهای رنگ کرده‌ی پریشان و صد جور جراحی زیبایی فک و بینی و کاشت گونه و لب و آنچه نگفتنیست، چشم‌های همسر من را به دنبال خودشان بکشانند.

حالا بیا منصف باشیم. من باید از شکل پوشش و آرایش تو شاکی باشم یا شما از من؟

بعد از یک سکوت طولانی گفت؛ هیچ وقت به قضیه این طور نگاه نکرده بودم؛
راست می گویی…


"من چادر را دوست دارم. چادر؛ مهربانیست"








http://www.cloob.com/muslims.hijab



نظرات:
بازدید ها:
ادامه مطلب

  1   ...     8  9  10






 
 

 
End Cod mouse By doostqurani.i
 

تصویر ثابت