چادر من قدر مطلق منه


اگه دو خط دو طرف عدد قرار بگیره،عدد رو مثبت می کنه حتی اگر منفی باشه
دوخط که اسمشون قدر مطلقه. چادر من ؛قدر مطلق منه چه خوب باشم چه بد
چه زشت باشم چه زیبا،از من انسانی خوب می سازه.
انسانی که اگه هیچی نداشته باشه ولی آرامش و آراستگی درونی داره..
 

ادامه...

تاریخ: 1394/7/18

 

قرار

قرار


بلوز تمیزوقشنگی تنش بود.جلوی آینه ایستاده بود وبا وسواس موهایش را

شانه می کرد.گفتم <مزاحم شدم.جایی می خوای بری...؟>

گفت <جایی که نه اما...>حرفش را نصفه گذاشت.موهایش را بافت و پشت سرش انداخت.

همین طور که با من حرف می زد صورتش را آرایش کرد.ملیح و زیبا شده بود.کم کم نگران شدم,

نکند مهمان دارد و من بی موقع مزاحمش شده ام.بین رفتن و ماندن مردد بودم که بوی عطر خوشی

فضا را پر کرد.<یادته!این عطررو خودت برای تولدم خریدی...>

وقتی حسابی مرتب و خوش بو شد.آمدوکنار من نشست تصمیم گرفتم بروم.

گفت<کجا؟من که جایی نمی خوام برم,فقط ساعت 12/5 قرار دارم...>

بعد به ساعتش نگاهی انداخت.ساعت12/5 بود.سجاده نماز را پهن می کرد تازه فهمیدم

با چه کسی قرار دارد... .

امام علی(ع):بهترین لباس,لباسی است که تورا از خدا به خود مشغول نسازد.

(چهل حدیث از حجاب).






http://mp313.ir/view/public_1253915.html

ادامه...

تاریخ: 1394/7/5

 

یک داستان جالب


داشتم از یکی از خیابون های مرکز شهرمون رد میشدم
دیدم دختر خانومی یه ساپورت پوشیده با یه مانتوی نخی خیلی خیلی راحتی
که همه وجناتش پیدا بود من که یه خانوم بودم خجالت میکشیدم بهش نگاه کنم.....
آخه خیلی جلب توجه میکرد رفتم جلو و با احترام بهش سلام دادم و روز بخیر گفتم.......
منو دید گفت... ها!!......... چیه لابد اومدی بگی که این چه وضعشه؟........
مگه وکیل وصی مردمی؟........
ولی من بهش گفتم که نه باهات کاری ندارم خواستم بپرسم که ساپورت خوشکلی داری
خیلی خوش رنگه بهت هم خیلی میاد از کجا گرفتی؟..............
کم مونده بود شاخ در بیاره.......با صدای آرومی گفت
واقعا...ببخش فکر کردم که شما هم مثل بعضی ها میخواهی گیر بدی..........
گفتم که نه کاری باهات ندارم لباس خوشگلی داری
ولی لباس خوشگل رو باید جاهای خوشگل پوشید
حیف نیست این لباسهای خوشگل رو برای هر کسی نشون بدی
اونهایی که دندون برای من و شما تیز کردن؟!!!...
دیدم سرش رو انداخت پائین گفت:عوضش میکنم
پیش خودم گفتم لابد از خونه تا اینجا که میگفت مسافت زیادی داره حتما پیاده اومده..........
برای خود نمایی بوده یا؟......چند نفر تا اینجا مزاحمش شدن؟
در هر صورت، با هم دیگه سوار آژانس شدیم و رفتیم سر کوچه شون پیاده شد....
پیاده شدنی بهم گفت که خیلی ماهی......
چند بار دیگه بعد اون قضیه دیدمش،این دفعه مانتوی خوبی پوشیده بود
ولی میتونه بهتر هم بشه..
با خودم گفتم که اگه باهاش بد برخورد میکردم آیا اون لباس زشت رو عوض میکرد.......؟
خدا رو شکر به ارزش حجابی که برام دادی ...




http://www.cloob.com/c/dehliz/119421142

ادامه...

تاریخ: 1394/4/5

 

یک داستان واقعی...



هـوا گــرم بـود ...
نسـیمی مُـلایـم میـوزیـد ...
چه هـنری بـود رقـص بلـونـدی هایت در هـوا
چه خنـک میـشـدی بـا آن آســتیــن كـوتــاه
چه جـذاب بـودی بـا آن عـشـوه و خـنده هـا
كــنارم نشـستـه بـودی و حــس نکـردی ...!
لـذت مــــرا ... 
وقـتی راننـده ؛
مـرا " خـانـوم " خـطاب كـرد
و تـو را " خـانــومـی ! "




http://www.cloob.com/sky.girls

ادامه...

تاریخ: 1394/4/2

 

یک داستان زیبا




تـوی محـوطه دانشـگاه ...
بـاد خیـلی شدیدی میـوزیـد ! 
طـوری که مجـبور بودی چـادرت را محـکم دور خـودت بپیـچی
تا مـبادا بـاد چـادر از سـرت بگـیرد ...
به وسـط محـوطه رسـیده بودیـم ...
شـدت بـاد ، گـرد و خـاک آنقـدر زیـاد بـود 
که ناخـودآگـاه چشـمهایمـان را بسـتیم !
و وسـط محـوطه ایسـتادیـم
در همـین شـلوغی ...
بـاد چـادر دخـتری را از سـرش برداشـت !
و چـند مـتر آن طـرفـتر پرتـاب کـرد ...
کـل محـوطه پر شـد از صـدای خنـده هـای ...
پسـرانی که چـادر دخـتر را مسـخره میـکردنـد ... 
بیـچاره آن دخـتر اشـک چشـمش را پـاک کـرد 
و خواسـت به طـرف چـادرش بـرود ...
که از بیـن جمـع پسـری آرام چـادر دخـتر را بـرداشت ...
تمـیز کـرد و بـه طـرف دخـترک آمـد !
لحـن صـدایـش هنـوز در خـاطـرم هست
آرام گفـت:
خـواهـرم تبـریک میـگم سـلاح بزرگـی همراهـتان هسـت ...!
از خـنده های پسـران اینـجا ناراحـت نبـاش
اینـها رسـم مَـــرد بـودن را نمـیداننـد
سپـس پسـرک لبخـندی زد و ادامـه داد:
دلگـیر مـباش خـواهـرم ، چـادرت را محـکم تـر بگـیر ...
و نتـرس ...
بگـذار گـرگهـا هـر چقـدر میـخواهنـد زوزه بکشـند.
و مـن چقـدر آن لحـظه احسـاس سرخـوشی کـردم
وقتـی که دانسـتم هنـوز هـم هسـتند ...
انسـان هایـی کـه بـوی " مَـــرد " مـیدهنـد ...♥





http://www.cloob.com/sky.girls

ادامه...

تاریخ: 1394/4/2

 

-------------------------------

SHBlog.Ir - © 1394